شتربان با ایمان
نامش صفوان بود. يكی از ياران امام كاظم(ع)كه كارش كرايه دادن شتر به مسا فران بود.
هارون.پادشاهی كه مخالف امام كاظم (ع)بود می خواست به همراه گروهی از درباريانش به سفر حج برود .كسی رانزد صفوان فرستاد و تعداد زيادی از شتران او را كرايه كرد.
سفر آنها چند ماهی طول می كشيد وصفوان پول هنگفتی به دست می آورد . او كه از پيروان و دوستداران امام كاظم(ع)بود دلش نمی خواست به هارون خدمتی كند.اما از اين معامله ی پر سودنيز نمی توانست بگذرد . با خودش می گفت:كار من چه اشكالی دارد ؟ شترانم را برای زيارت خانه خدا كرايه می دهم.اين كه ديگر عيبی ندارد.
چند روز بعد خدمت امام كاظم(ع)رسيد.امام به وی فرمود: صفوان! من اين كار تو را نمی پسندم.
صفوان با تعجب پرسيد: كدام كار؟
اين كه شترانت را به هارون كرايه دادی!
من شترانم رابه هارون كرايه ندادم تا به شكار يا تفريح برود برای سفر حج وزيارت خانه ی خدا كرايه دادم.شتربانی هارون نيز بر عهده ی خودم نيست بلكه غلامانم را به همراه او خواهم فرستاد.
آيا دوست داری تا زمان پرداخت كرايه هارون زنده بماند؟
آری. دوست دارم زنده بماند تا برگرددوكرايه ام را بپردازد.امام كاظم(ع) فرمود:
هركس زنده ماندن ستمگران را دوست بدارد از آنان است ودر آتش دوزخ جای خواهد داشت.
صفوان از اين هشدار امام به خود آمد. برای رهایی ازكمك به ستم گران همه ی شترا نش را فروخت و به هارون كرايه نداد.
اول از همه سلام به دوستان و معلم عزیزم که به این وبلاگ میاین..من(اسما) و دوستم( نیره)شاگردهای خانم ضیایی دبیر دینی سال سوم دبیرستان مدرسه ی آسیه شهراصفهان هستیم..